DREAM



وارد دانشگاه شدم که همون اول کل نگاها روی من بود من قبلا توی یه دانشگاه دیگه بودم ولی خب سال آخرو انتقالی گرفتم دانشگاه قبلی هیسونگ با اینکه روز اولمه ولی همه منو میشناسن خب یكم يجوريه


توی راه رو به سمت دفتر مدیر قدم برداشتم
وقتی رسیدم در زدم و منتظر جواب بودم

مدیر(آقای کیم):بفرمایید
در رو باز کردم و وارد شدم
ا.ت:سلام
آقای کیم:اوه تو بابد دانش آموز انتقالی جدید باشی
درسته؟
ا.ت:بله ،لی ا.ت
آقای کیم:لی ا.ت....درسته
مشکلی پیش اومده
ا.ت:نه فقط برنامه کلاس ها رو میخواستم
آقای کیم: بله بفرمایید
مدیر یه کاغذ داد که برنامه تمام کلاس ها با ساعت و دبیر اون درس نوشته شده بود
ا.ت:ممنونم خدانگهدار
آقای کیم:خدانگهدار


از دفتر مدیر خارج شدم و به سوی اولین کلاسم که کلاس هنر بود راه افتادم
در زدم و وارد شدم
دبیر کلاس هنر خانم پارک بود

خانم پارک:تو باید لی ا.ت باشی درسته؟
ا.ت:بله
خانم پارک:خوش اومدی لطفا اول خودت رو معرفی کن

رفتم و روبه رویه کلاس کنار خانم پارک وایسادم
و خودم رو معرفی کردم

ا.ت:سلام من لی ا.تم
دانش اموز انتقالی جدید
خانم پارک:خیلی ممنونم حالا لطفا اونجا بشین

به یک جایی ته کلاس گوشه اشاره کرد
رسیدم به میز و نسشتم و درس شروع شد

بعد یک ساعت و نیم کلاس بالاخره درس تموم شد
وسایلم رو جمع کردم و رفتم نوشتم کافه تریا و یچیز خوردم
بعد تموم شد رفتم کلاس ریاضی که دو ساعت بود

(پرش زمانی به ۴ ساعت بعد )

بعد چهار ساعت بالخره درس تموم شد وسایلم رو جمع کردم
و از اونجایی که هیسونگ امروز نمیومد دنبالم
پس باید پیاده برم خونه

گوشیم و ایرپادم رو در آوردم که اهنگ گوش بدم
ایرپاد هام رو گذاشتم توی گوشم و راه افتادم به سمت خونه
همینجوری که داشتم راه میرفتم
یه ماشین بوق زد برگشم که دیدم جونگوون دوست هیسونگه

ا.ت:اوه جونگوون اوپا
جونگوون:ا.ت بیا تو الان بارون میگیره
رفتم سمت ماشینش و رفتم تو
ا.ت:مرسی
جونگوون:هیسونگ بهم گفت سر راه بیام دنبالت از دانشگاه
امشب هممون خونه شما میمونیم
ا.ت:اوه چه خوب
جونگگون:حالا ببینم دانشگاه چطوری بود
ا.ت:خوب بود معمولی
و دوستیم پیدا نکردم هنوز
جونگوون:به زودی پیدا میکنی
ا.ت:فک کنم

رسیدیم خونه ما جونگوون ماشین رو پارک کرد و بعدش دوتایی وارد شدیم
همه روی مبل ها نشسته بودن
ا.ت:سلام به همگی
هیسونگ:به به اومدی

همگی سلام کردن

کیفم رو برداشتم از پله ها رفتن بالا سمت اتاقم
در رو باز کردم پشت سرم بستم و کیفم رو انداختم زمین و پریدم روی تختم

ا.ت:واییی

(پرش زمانی شب ساعت ۷)

تو خواب نازم بودم که

ا.ت:بلههه

هیسونگ در رو باز کرد و اومد تو

هیسونگ:میخوایم با بچه ها بریم شهربازی میای؟
ا.ت:باشه وایسا آماده بشم

هیسونگ در رو بست و رفت

بلند شدم یه شلوار جین بگ برداشتم
با یدونه کراپ تاپ موهام رو درست کردم و یه رژگونه و یچیزی هم به لبام زدم و بخش اصلی عطر مورد علاقم

در رو باز کردم رفتم طبقه پایین
ا.ت:من امادم
هیسونگ:نگا چه خواهر جذابی دارم
ا.ت:بریمم

سه تا ماشین شدیم که بریم

من و ریکی و سونگهون
جونگگون و جیک و هیسونگ
سونو و جی

به سمت شهربازی راه افتادیم

ا.ت:وای میشه من اهنگ بزارم لطفا
سونگهون:اره بزاررر
نیکی:اره اره

گوشیم رو در آوردم تا اهنگ بزارم

این اهنگ مورد علاقه هممون بود پس صداش رو زیاد کردم
تا اینکه برسین به شهربازی داشتیم اهنگ گوش می‌دادیم

وقتی رسیدیم پیاده شدیم و رفتیم که بلیت بخریم

(۲ ساعت بعد)



خب خب سلام بلوبریااا
از این پارت به بعد شرط میزاریم و اگا پیشنهادی هم دارید لطفا تو کامنتا بهم بگید
ممنون میشم که حمایت کنیددد🫐

⢠⡏⠉⠑⢄⠀⠀⠀⡠⠋⠉⢱⡀
⡇⠙⠒⠒⠬⡗⢒⢮⠄⠒⠒⠁⢣
⠇⠀⠈⠁⢁⡷⠤⢮⠈⠁⠀⠀⡌
⠘⢄⣀⡰⢻⠁⠀⠘⡕⢄⣀⡰⠁
⠀⡎⠘⢀⠇⠀⠀⠀⢱⠈⠂⠡⠀
⠀⠑⢄⡜⠢⡀⠀⢀⠔⠇⡴⠃⠀
⠀⠀⠀⠀⠀ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌
شرط:
۷ لایک
۵ کامنت


#انهایپن #جونگوون #هیسونگ #نیکی #سونگهون #سونو #جی #جیک #فیکشن #بی تی اس #نامجون #جین #شوگا #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ
دیدگاه ها (۲)

سلامممممممممخب یه موضوعی که هست من توی اکانتم بار ها و بارها...

DREAM

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~*part⁴* ...

پارت ۱🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو ا/تسلام من ا/ت من ۱۹ سالمه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط